تبليغاتX
الینا خانوم

الینا خانوم

دختر گلم تولدت مبارك عزيزم........

جشن تولد سه سالگيت خيلي خاطره انگيز بود و به خوبي برگزار شد....به زودي عكسهاتو ميذارم عزيز مامان....عاشقتم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389ساعت 10:44  توسط mamimarjan  | 

الينا الان 2 سال و 8 ماه داره......

يه خاطره از الينا:
ديشب الينا يه استكان(east tea can) آب رو چپه كرد...گفتم معذرت خواهي كن...گفت نميكنم!
منم ديگه هيچي نگفتم....رفت يه دوري زد و امد يه چيزي گفت...گفتم من هنوز نشنيدم معذرت خواهي تو...گفت : نشنيدي؟ خوب من نكردم كه بشنوي!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 تیر1389ساعت 8:57  توسط mamimarjan  | 

عکس جدیدالینا

3f6cezsf88rc0enken0.jpg

49b7nm2kenst74qk2p4r.jpg


yqdzzfjqvegv528vje4.jpg


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 9:6  توسط mamimarjan  | 

یک گفتگو......

يه بار دست بابا سعید زخم كوچيكي شده بود...الینا اومد از من پرسيد : بابا دستش چي شده؟

گفتم خراش شده...

- كجا.....؟

- تو كارخونه........

دوباره ...چي شده؟ ......

- خراش شده تو كارخونه.....

انگار قانع نشده باشه....گفت كجا؟

دوباره گفتم كارخونه.....

گفت چكار كرده.....

گفتم دستش گير كرده به ماشينا.....

ماشيناي چي؟ ..........

ماشيناي تو كارخونه.......

دوباره با صدای بلند : خوب ميگم چكار كرده؟.......

نهايتا گفتم....دخترم بابا اينا سر كار كه ميرن تو كارخونه ماشين درست ميكنن....مثل ماشين ما...ماشين مامان جون  اينا.... اونجا اومده در يه ماشينو درست كنه.....دستش گير كرده به كنار در ماشين و خراشيده شده........

يه كم نگاه كرد و گردنشو كج كرد....انگار قانع شده بود...گفت.....شب بخوابه....صبح خوب ميشه؟....

گفتم  آره.....دخترم..........


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 13:24  توسط mamimarjan  | 

الینا و باقی هدایا............


n03dko44o80zst3tlf.jpg

orzl8y7b1eqbnlbo6g.jpg

e73iwye45vyk3erw5by9.jpg
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 12:9  توسط mamimarjan  | 

تولد 2 سالگی الینا

3mz2w85srxk51k30844.jpg

fg7ysc840grdq54mvm5p.jpg

oit17x4xrn6uwhcmriy8.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 12:7  توسط mamimarjan  | 

عذر خواهی.....

از اینکه خیلی دیر به دیر وبلاگ دخترمو آپ میکنم هیچ احساس خوبی ندارم...چون به عنوان یه مادر که فقط و فقط همین یه دختر رو داره شاید هم باید ذوقم بیشتر باشه و هم همتم......

اما بزرگترین علتش اینه که قلم شیوایی ندارم و نوشتن برام کمی سخته.......


19 آبان که تولد الینا بود و وسط هفته.....مامان جون براش یه پالتو و یه جفت دمپایی فرستادن توسط دایی آیدین....و آخر شب هم مامانی و باباجون اومدن یه تاب برای الینا آوردن......

اما جمعه خونه بابا جون که کلی هم مهمون داشتن بستنی گرفتیم بردیم و خونه مامان جون یه کیک خیلی کوچیک.....با شمع و فشفشه ها الینا کلی ذوق کرد......


الینا این روز ها خیلی زیاد و خیلی کامل حرف میزنه....تقریبا تمام کلمات رو درست میگه با این تفاوت که بجای "ر" میگه"ی"......چند روز پیش گفت اون یوبیو "اون روبرو" که من و باباش کلی خندیدیم......

البته عقب رو هم میگه عبق....و جالبه که به جلو هم میگه عبق.....مثلا توی ماشین چه از جلو بخواد بره صندلی عقب و چه از عقب بخواد بیاد صندلی جلو....میگه میخوام برم عبق.....


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 11:51  توسط mamimarjan  | 

هوش.........

نشانه‌هايى براى افراد باهوش

کودکان عادي، باهوش و گاهى پرهوش نشانه‌ەائى دارند که ما نمونه‌هائى از آن را بشرح زير براساس نظرى که برخى از دانشمندان داده‌اند عرضه مى‌کنيم:

يک کودک باهوش:

-
در ۴ ماهگى تبسم و لبخند دارد، براى نوبه غذاى خود انتظار مى‌کشد.

-
در ۷ ماهگى مى‌نشيند، روى دست‌هاى خود خم مى‌شود، اشياء را با دست مى‌گيرد و با دست خود تصوير خويش را در آئينه نوازش مى‌کند.


-
در ۱۰ ماهگى روى دست و پا مى‌خزد و گاهى يک دوقدم مى‌رود، به اثاثيه منزل آويزان مى‌شود، مى‌تواند بابا، ماما بگويد.

-
در ۱۲ ماهگى اگر يک دست او را داشته باشيم راه مى‌رود، مى‌توانم قائم باشک کند.

-
در ۱۵ ماهگى به تنهائى چندقدم راه مى‌رود، از پله‌ها بالا مى‌رود

-
حدود ۶ کلمه بلد است و اسباب بازى را نشان مى‌دهد.

-
در ۱۸ ماهگى بخوبى راه مى‌رود، به عکس کتاب نگاه مى‌کند، مى‌تواند مستقلاً غذا بخورد.

-
در ۲ سالگى از پله بالا و پائين مى‌رود، کتاب را ورق مى‌زند، جمله‌اى سه کلمه‌اى مى‌سازد، نام خود را مى‌داند تدريجاً ادرار خود را کنترل مى‌کند.

-
در سه سالگى مى‌تواند سه‌چرخه سوار شود، رکاب بزند، کلمات جمع را بکار برد، کفش خود را بپوشد.

-
در چهارسالگى مى‌تواند ده شئ را بشمارد، تقسيمات پول را بلد است، انگشتان دست را درهم مى‌کند و رنگ‌ها را مى‌شناسد.

کودکانى که اين شرايط را واجد نيستند دچار نوعى عقب‌ماندگى و يا دچار کندذهنى هستند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 7:48  توسط mamimarjan  | 

خاطره.......

چند شب پیش رفتیم خونه مامانی الینا......

بهش گفتم دخترم بشین کفشاتو در بیار از پات.......

الینا نشست و مشغول درآوردن کفشاش شد....

همه نگاش میکردن.....یکی گفت مگه میتونه؟ یکی گفت فکر نکنم.....یکی دیگه گفت نه بابا داره در میاره........یهو خودش برگشت و در حالیکه کفشاشو به دستش گرفته بود گفت :

پس چی خیال کلدین؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 12:11  توسط mamimarjan  | 

الینا خانم ژست میگیره...

الینا خانم ژست میگیره....
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 12:47  توسط mamimarjan  |